الشيخ محمد البهاري الهمداني
151
تذكرة المتقين ( فارسى )
چه اينكه آرزوى وصالت از دل و دانش هر دو عاريهام نموده ( و لك المنّة علىّ ) 214 ديوانهوار در كوچه و بازار نگران بر رخ هر پير و جوان مىغلطم ، گاهى دل را به سنگ اطفال خوش مىدارم ، گاهى طعنه و تعريض « * » رقيب و اغيار را بر خود مىخرم ، به قول شما من كه ملول گشتمى ، از نفس فرشتگان . الحاصل ، ممنونم ، گهى صحراها مىگردم ، گهى درياها مىنشينم ، گهى كوهها بالا روم ، گهى گودالها فروكشم ، نه دل را آرام ، نه قلب را سكون و اطمينانى هست ، ( فيا له من عجب ، كيف العجب ) 215 اگر درست بگويم ، غلط گفتم ، زيرا كه هماره در قلب من فرونشسته ، و در پيش چشمم حاضرى به صحرا بنگرم ، صحرا ت بينم و اگر بگويم نزديكى ، پس من بىدل را چه شده كه متحيرانه اين طرف و آن طرف مىدوم ، « اناديك من كلّ مكان لعلّك تسمع ندائى » . 216 غرض از اين مقالات ، خلاصى خويش نبوده ، بلكه استحكام علقه مقصود است ، پر معلوم است .
--> ( * ) طعنه و تعريض : گوشه و كنايه زدن .